تبليغاتX
برای ایران
اتاقی از آن خود - نوشتند بر خاک . تو بخوان از باد

نوشتند بر خاک . تو بخوان از باد

واژه ها حقیرند یا ماکوچکشان کرده ایم برای جا کردنشان توی حقارت خویش ؟ رفت و آمد در مسیری که هر روز باید مواظب باشی که گند زندگی به گه کشیده شده ات بالا نیاید خیلی چیزها را از آدم می گیرد. برای ما که جوانیمان را با آن مکنتهای بی پایان به رایگان فروخته ایم به عایدی آخر ماه وعادت کرده ایم به زندگی با شرافت های وصله خورده باور خیلی چیزها غریب شده است حتی اگر در رویای آنها بسیار هیجان زده شده باشیم .
برای ما ، بیشتر ما ، خیلی زود تابستان جای تابستان را می گیرد ، برگها می ریزند یا زمستان های سرد دوباره می رسند . صاحب زندگی بی خاطره ای شده ایم که فصلهایش فصل مرده ای هستند که زایشی ندارند .
اینها را نوشتم تا بگویم از کسانی که زمانی خیلی از ما شبیه آنها بودیم . زمانی که تنمان به این آسانی نمی لرزید و دلخوشیمان در چیزهای ساده تر ولی بارزشتری بود .
بعضی چیزها را باید از نوبنویسیم .
نمی نویسم خوب که خوب مال آقا پسرهای بچه مثبتی است که موهایشان را یک طرفی شانه می کنند ، سروقت درسهایشان را می خوانند ، و آقا دکتر یا مهندس های خوبی برای پدر و مادرشان هستند یا مال دختر خانم هایست که که هنوز با عروسکهایشان توی تخت خواب می خوابند و قند توی دل مادرشان آب می کنند که خواب آنها را توی لباس عروسی می بیند .
نمی نویسم شجاع که شجاع مال فیلم هاست . شجاع مال آن پهلوانهایست که اژدهای هفت سر می کشند یا آن بتمن های هالیودی که می خواهند دنیایی را نجات دهند.
بنویسم آزاد ، بنویسم پاک ، بنویسم .....
 نه همه اینها را جای دیگری خرج کرده ایم . برای اینها ، واژه ها حقیرند . بعضی چیزها را باید از نو بپذیریم .
گوشهایت را تیز کن . باد دارد حکایت عجیبی را می خواند . قاصدکها کوچکند . خاک را ببو . بوی غریبی را نمی شنوی ؟

*********************************************

جملاتی از این نوشته ، کپی های دست خورده ای هستند از "بیگانه " آلبر کامو .

!! نوشته شده توسط ارمیا | 1:35 | جمعه نهم اسفند 1387 •