اتاقی از آن خود
در پی مفهوم زندگی در سرگردانی تکرار می شوم.
چقدر دلم می خواست یک نقاش بودم
پرتوی از خورشید زندگی را برایم به ارمغان آورد آنجا که دیدم آنها خواب خواب بودند و عشق در اندامشان بود .
!! نوشته شده توسط ارمیا
| 9:40 | پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
•



