اتاقی از آن خود
در پی مفهوم زندگی در سرگردانی تکرار می شوم.
چرا که دوستت می دارم
مجبوب من
من تو را ازمیان زیباترین زنان عالم برگزیده ام
تا واژه ام باشی برای بهترین شعری که خواهم سرود
و کلامم باشی برای بهترین نوایی که گوشها خواهند شنید.
و درعطش چیزی غریب ، شب را نظاره کردم که روز را می آفریند
در میان روشنی که می رود
روشنی که بازمی آید .
با صدای تو،چشمان تو
دستان تو،لبان تو
سکوتمان، کلماتمان
تبسمی که دردرونم رسوخ می کند
وعشق که می گوید: نزدیکتر،نزدیکتر
!! نوشته شده توسط ارمیا
| 23:13 | سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
•


